درحاشیه ها
امروز صبح ساعت۸تا۱۲ کلاس داشتم واسه همین صبح زود از خواب بیدار شدم رفتم دانشگاه خلاصه رفتیم کلاس درسمون که تموم شد رفتیم ژتون بگیریم.
اما چشمتون روز بد نبینه یه خانوم اونجا بود همینکه زسیدیم گفت :
ژتون یوخده.
-چی؟
-ژتون یوخده.
-بابا فارسی بگو.
-ژتون نداریم تموم شده.
-یعنی چی؟
-فارسی گفتم که!
-میدونم.خانوم جون مادرت یه ژتون واسم جور کن تورو خدا.(با چهره ای معصومانه وحالتی غم انگیز و...)
-نداریم(در کمال خونسردی)
-گرسنه ام به خودا از دیشب تا حالا هیچی نخوردم.
-نداریم بو ازاد بگیر.
با این حرف روزنه امیدی در دل من باز شد.اگر این روزنه وجود نداشت مطمئنا باید یا سیب زمینی می خوردم یا تخم مرغ آب پز.خلاصه رفتیم به طرف سلف همینکه وارد صلف شدیم دیدم یک صف حدودا ۵۰متری جلو رومونه هیچ راه علاجی نداشتم مگه اینکه وایسم توصف.بعد از حدودا یک ساعت سه نفر مونده بود نوبت من بشه که یک دفعه حدودا پنجاه نفر اومدن تو.اشپزهم گفت اقا هرکی ژتون داره فعلا بیاد.هرچی اعتراض کردیم هیچی به هیچی. حدودا ساعت یک وربع شد که نوبت من شد اینبار اونقدر خسته شده بودم که اصلا نمی تونستم غدام روبخورم.
شاید بعضی از دوستان بگن حالا منظورت چی بود این رو اینجا نوشتی ؟اقا می خواستم از مسولین عزیز خواهش کنم شما که ژتون رو می دید چرا اینقدر کم می دید.ضمنا ازتون می خواستم سلف رو یکم تجهیز کنید.واقعا چهار تا میزوصندلی جوابگو نیست.
این وبلاگ متعلق به همه مهندسین برق به خصوص بچه های پیام نور ارومیه است.